سحر های ماه مبارک
اسلام خود انگیزه ای است برای همکاری و همدردی. در ماه مبارک رمضان، سحر گاه آنکه زود تر از خواب بر می خزید و بر خوان سحری می نشیند، در اندیشه همسایه هم هست،گوئی اگر همسایه ره خواب در رباید و او را بیدار نکند گناهی انجام داده است. به این انگیزه سنگی بر دیوار مشترک سرای خود و همسایه می کوبد تا همسایه را بر خوان سحری بنشاند. بانگ مناجات در این ماه از هر کوی و مزگت محله شنیده می شود. شب خوان سرود های مذهبی و ترانه و گفتارهای عارفانه را به آواز می خواند. سروده های خواجه عبدالله انصاری و ابوسعید ابوالخیر عارف نامی در دل شب می پراکند و بانگ خروس سحری در هم می آمیزد و بر جاده مرتضی علی (کهکشان)تا کعبه سیر می کند ..«در جوانی مستی، در پیری سستی پس خدای را کی پرستی ؟....»
شب خیز که عاشــقــــان به شـب راز کنند
گـــرد در و بام دوســــت پرواز کنــــــنــــــد
هر جـــا که دری بـــود به شــــب در بنـــدنــد
الا در دوســـت را کـــه شـــب بـــاز کنـــنـــد
آنگاه که سپیده دم نزدیک می شود شبخوان بانگ بر می دارد که :«آب است دریاب!...» سحر گاه سپری شد،دست از سفره باز باید کشید، جز برای نوشیدن آب درنگ نیست....
بر گرفته از کتاب بر ساحل کویر نمک
+ نوشته شده در شنبه ۱۳۹۱/۰۴/۲۴ ساعت توسط محمد رضا
|
...اما در سوگ آن عشق دیگر جای آن دارد که قلم را به جای گریاندن به خون بیالایم و مرثیه ای بسرایم - مرثیهای سخت و درد ناک - در مرگ آن عزیز از دست رفته ، آن نخلستان سبر سبز ، آن معشوقه زیبای هزاران عاشق و آن ملهم احساس برانگیز هزاران شاعر و آن مادر مهربان همه ما خوری ها که با دستی بخشنده از گهواره تا گور در کنارمان بود .