خاصترین کلاس درس دنیا

کلاس درس دانش آموزان فلسطینی، پس از حملات رژیم صهیونیستی به نوار غزه

کلاس درس دانش آموزان فلسطینی، پس از حملات رژیم صهیونیستی به نوار غزه
اگر پرستو در خانه ای آشیانه بسازد اهل خانه به زیارت می روند.
اگر پیش برآمدن آفتاب در خانه را باز کنند خیر و برکت به خانه می آید.
اگر عنکبوت در خانه تار بتند نکبتی وارد خانه می شود.و باید آن را زدود.
پدر و مادری هفت پسر تنبل داشتند و انها را از خانه بیرون کردند، پسر ها از فشار گرسنگی کشاورزی را پیشه کردند. پدر و مادر آوازه کار آنان را شنیدند و به دیدارشان رفتند . امّا پسرها آنها را به خانه راه ندادند و بیچاره پدر و مادر پشت در مردند. پسرها پدر و مادر را توی تابوت گذاشتند . چهار پسر پایه تابوت را گرفتند و سه برادر دیگر دنبال تابوت راه افتادند و به نفرین پدر و مادر در آسمان برای همیشه سرگردان مانند.


در کتاب کیفر کردار جلد دوّم آمده است : رابعه عدویه مى گوید:
دوستى داشتم که جوان بسیار زیبا و قشنگ و دلفریبى بود بر اثر جوانى و زیبائى ، جوانان و دوستان بذه کارش او را به طرف گناه کشاندند و او کم کم هرزه و بى بند و بار و شیّاد و لات شد.
بیشتر کارش به دنبال خانم رفتن و تور کردن دختران معصوم بود و عجیب فرد هرزه و گناهکارى شده بود که همه از دستش ناراحت بودند.
یک روز که به دیدن او به خانه اش رفتم ، یک وقت دیدم او در سجّاده عبادتش ایستاده نماز مى خواند و غرق در زهد و تقوى و ورع و عبادت و نماز و طاعت است ، عجب نماز با حال و با خشوع و خضوع و گریان و نالان بود.
از حالش متعجّب و حیران شدم ! با خود گفتم آن حال گناه و معصیت و بذه کارى چه بود؟! و این حال عبادت و طاعت و گریه و ناله و زهد و تقوى چیست ؟ چطور شده که عتبة بن علام عوض شده ؟!
صبر کردم تا نمازش را تمام کرد، بعد گفتم : ابن علام خودتى ؟! تو آن کسى نبودى که همه اش در هوى و هوس و عیش و نوش و غرق در معاصى و گناه و خلاف و عشق و شراب بودى چطور شده به طرف خدا آمدى ؟ با خدا آشتى کردى ؟ و چگونه از گناهان خودت برگشتى ؟!
ادمه متن را هم بخون ...
آیرون : يك خاطره خواندني از رهبر معظم انقلاب به همراه عكسي كه براي اولين بار منتشر شد.
شنیده شده بود که ریش روحانیون را در زندان میتراشند. از بیرجند که راه افتاده بودند این فکر رهایش نمیکرد گاه موهای نه چندان پرپشت خود را میکشید تا به دردی که با کشاندن تیغ بر صورتش برمیخواست، عادت کند.«وحشت عظیمی از آن آنچه در بیرجند انتظارش را داشتم و آن عبارت بود از تراشیدن ریش، خشکِ خشک.. منتظرش بودم.»